بعد از دریافت پیغام های شفاهی و مجازی مختلف در مورد فیلم جدید 300 بالاخره تصمیم گرفتم که با دید خودم به موضوع نگاه کنم. چون بسیاری از کسانی که در مورد این فیلم اظهار نظری کرده بودند به حرفهای دیگران تکیه کرده بودند و البته دیگران هم معمولاً بر اساس کلیپ تبلیغاتی قضاوت کرده بودند. بنابراین به اتفاق دوستم (دانشجوی رشته فلسفه) به دیدن فیلم رفتیم.
هنوز هم نتوانستم جواب بعضی سؤالهایم در مورد این فیلم را پیدا کنم، مثل اینکه چرا بعد از ساخت فیلم مشابهی با موضوع مشابه در 1962، تصمیم به تولید فیلم مشابهی گرفته شده است؟ البته من فیلم 300 اسپارتان قدیم را ندیده ام اما به نظر می رسد که فضای فیلم به واقعیت نزدیک تر باشد. مسئله دوم این است که فیلم جدید 300 بر اساس یک کتاب کمیک ساخته شده است. ظاهراً کتاب کمیک هم بر اساس داستان هرودوت تاریخ نویس یونانی (بخشی از داستان به انگلیسی) به تصویر کشیده شده است.
قسمتی از احساس یونانی ها (و حتی سایر ملل) نسبت به امپراطوری ایران را می توانید در اینجا بخوانید و البته می توانید نتیجه بگیرید که علیرغم حقیقت حمله ایرانی ها به اسپارت ها، در داستان غلو شده است.
سؤال دیگری که نتوانستم برای آن جوابی پیدا کنم این بود که هدف از ساختن این فیلم با این گونه تصویر چه بوده است؟ با فرضیات متفاوتی برخورد کرده ام از جمله ایجاد فضا برای محکوم کردن ایرانیان و تاریخ آنان به هر شیوه ای، یا ایجاد فضای روانی برای فروش بیشتر فیلم (همین که جو ایجاد شود که پارسیان نسبت به فیلم اعتراض کرده اند تعداد بیشتری کنجکاو می شوند که از محتوای فیلم مطلع شوند)، توطئه یهودیان هالیوود و البته فرضیات دیگر. اما حقیقت پشت این فیلم آن قدر بر من پوشیده است که ترجیح می دهم اظهار نظری در این مورد نکنم.
فیلم به نظر من از فیلمنامه و حتی جلوه های ویژه قوی برخوردار نبود. بازیها هم بسیار سطحی بود و پرداخت شخصیت فقط در مورد شخصیت اول فیلم دیده می شد. نکته مهم در این فیلم صدای راوی فیلم بود که به صورت روانی این باور را ایجاد می کند که هر چه که در فیلم اتفاق می افتد واقعیت بوده است. این یکی از نقاط اثر گذار فیلم است که بیننده را به دنبال خود می کشد و سعی می کند که خلاء های ناشی از نقص بازی، داستان نویسی و فیلمنامه را بپوشاند. این چیزیست که همراه با جلوه های ویژه نه چندان جذاب - ولی مهیب و نامأنوس- که با ایجاد نفرت های پی در پی فرصت تفکر را سلب می کند، تماشاچی را به دنبال خود می کشد.
با این حال محور اصلی داستان باید تماشاچی را قانع کند که چرا پارسیان آدمهای شروری بودند و به نظر من این بزرگترین نقطه ضعف فیلم است که از دید بسیاری از ایرانیان (احتمالاً به علت تماشا نکردن فیلم و پیش داوریی کم و بیش تفکر نشده) به دور مانده است. این نکته در تمام تم آهنگ فیلم یا شنیده می شود و یا دیده می شود که چرا اسپارت ها نمی خواهند به فرمان خشایارشا پاسخ مثبت دهند و فیلمنامه نویس "برده پارسیان نبودن" را علت آن می داند. اما همان گونه که همه می دانند سلسله هخامنشی و بخصوص کوروش بزرگ کسی بود که در هر جایی علیه برده داری مبارزه می کرد و- به گونه ای که این روزها آمریکا طلیعه دار دموکراسی در جهان شده است - کوروش در دو هزار و اندی سال پیش این شعار را تحقق بخشید. این چیزی ست که من تا به حال در مجموعه انتقادهای صورت گرفته از فیلم ندیده ام و چیزیست که می تواند اعتبار فیلم را تا حد بسیار زیاد خدشه دار کند.
بسیاری از منتقدین به نوع به تصویر کشیدن پارسیان و خشایارشا اعتراض کرده اند. گرچه به نظر من این تفاوت فاحش باعث شده است که بتوان کل فیلم را بسیار ضعیف و مطالعه نشده معرفی کرد، اما نکته ای که توجه مرا به خود جلب کرد نوع پوشش ایرانیان بود. صورتهای بازیگران اغلب پوشیده و در مواردی بسیار شبیه پوشش عرب ها بود. با وجود مستندات سنگی موجود٬ صورت خشایارشا در فیلم حتی یک ذره هم با صورت واقعی هیچکدام از پادشاهان هخامنشی (و شاید ساسانی) شباهت نداشت و این نکته ای دیگر است که من را به فکر برده است. چرا چنین تصویری ساخته می شود و حتی روی سکه های خشایارشا در فیلم ۳۰۰ همان تصویر حک شده است؟! آیا این تفاوت فاحش به عمد صورت گرفت است تا برای فرار از اعتراضات احتمالی پارسیان به این فیلم بهانه ای باشد یا برای انکار حقیقتی است و یا برای بیشتر کردن صدای اعتراض به جهت دریافت سود بیشتر حاصل از تبلیغات روانی (که با شرایط موجود این آخری مطمئناً به حقیقت خواهد پیوست)؟
این قسمتی از یک داستان طولانی ست که هنوز تمام نشده است! تعداد زیادی به خاطر نشان دادن غیرت پارسی و ایرانی اعتراضاتی کرده اند و تعدادی هم معتقدند که به جهت کم اهمیت جلوه دادن این فیلم و جلوگیری از ماندگار شدن این فیلم ضعیف در ذهن مردم به بی اهمیت نشان دادن فیلم رو آورند. تعدادی به استفاده از بمب گوگل فیلم اعتقاد دارند اما باید توجه داشت که ماهیت "300" با ماهیت "خیلج فارس" تفاوت دارد (با این حال انصافاً وب سایت جالبی در مورد ۳۰۰ درست کرده اند بخصوص اگر به لینک های داخلی آن مراجعه کنید). گرچه ایده دهنده این روش قسمت های اول تحلیل را بسیار خوب پیش برده است، اما دستیابی به هدف مورد نظر بخصوص در جامعه غرب کمی مبهم به نظر می رسد. پیش بینی جو پیش آمده برای من آسان نیست ولی با نگرانی به اتفاقاتی خارج از کنترل می نگرم.
اما یک چیزی که بسیار مهم است و تأکید من هم بیشتر روی آن است، قضیه "خود شناسی"، "خود باوری" و "اعتماد به نفس" ماست. متأسفانه افرادی با نام "ایرانی" با نوع کلام یا رفتار خود به سرزمین پارس و تاریخ قدیم بی احترامی کرده اند٬ آن را نادیده گرفته اند یا حتی بی مهابا در پی کتمان آن برآمدند! هرگز نباید انتظار داشت که وقتی کسی به خودش احترامی نمی گذارد دیگران احترام او را حفظ کنند. احترام به خود نیز بدون خودشناسی و خود آگاهی بدست نمی آید. نمی دانم چه تعداد از کسانی که به فیلم اعتراض کرده اند یا حتی از آن جانب داری کرده اند، نسبت به واقعیت تاریخی پشت این قضیه توجه داشته اند و واقعاً چند نفر از خود پرسیده اند که: "دلیل واقعی حمله خشایارشا به یونان چه بود؟". واقعاً چند نفر آگاهانه و منصفانه از آن "حقیقت تاریخی" دفاع کرد ه اند و نقاط مثبت و منفی آن را بررسی کرده اند؟ من سعی دارم نسبت به موضوع به صورت دیگری نگاه کنم و از این "بمب اینترنتی" ایجاد شده جهت افزایش دانش و خودشناسی هر کسی که خود را پارسی می داند استفاده کنم تا خطر "بحران هویت" ایجاد شده را کاهش دهم. مهم این است که افراد "خودباوری" بیشتری داشته باشند٬ چون به نظر من آگاهی و تقاضای مردم برای آگاه تر شدن نسبت به آنچه که داشته اند و دارند، خودبخود فیلم 300 را مستحق دریافت جایزه "زرشک بلورین" (Golden Raspberry Award) خواهد کرد!
مطالبی مربوط به تاریخ و یا فرضیات جنگ بین خشایارشا و اسپارت ها و تاریخ ایران بدست آوردم که در اینجا می آورم:
- خشایارشا و یونانیان به قلم امیر حسین خنجی در اینجا
- روایت ویل دورانت از تاریخ شاهنشاهی ایران در اینجا
- ایرانیان به قلم ویل دورانت (در تاریخ تمدن) در اینجا
- منشور بشر کوروش بزرگ به زبان انگلیسی در اینجا (متن های انگلیسی بیشتر در اینجا)
- تعدادی کلیپ و تصویر از تاریخ ایران در اینجا
- تاریخ هخامنشیان در سایت رشد برای دانش آموزان در اینجا
- اطلاعات بیشتر را می توانید با وارد کردن کلمات "تاریخ باستان"، "تاریخ ایران"، "تاریخ هخامنشیان" و غیره در موتورهای جستجو بدست آورید
امیدوارم هر پارسی در هر جای دنیا که هست نوروز امسال را چنان پاس بدارد که تصویرهای ساختگی دیگران را با "حقیقت" جایگزین کند. خود من تصمیم گرفتم که با هزینه خودم، با برگزاری جشن کوچکی برای تمام اعضا و دانشجویان دپارتمان خودم و فرستادن ایمیلی در مورد نوروز ایرانی به همه آنها، این شعار را عملی کنم. تا آنجایی هم که می دانم تعدادی از دانشجویان ایرانی در دپارتمان های دیگر دانشگاه هم تصمیم به چنین کاری گرفته اند.
این رفتار جفت یابی یک پرنده است (حجم 2.7MB)
این هم ارتباط طبیعت با صنعت (و شاید سیاست!) (برای مشاهده این کلیپ به Quick Time Player نیاز دارید- حجم 5.6MB)
پ.ن.۱ در جواب این که "این لینک ها را باید در مطلبی می گذاشتم"٬ باید بگویم که این کلیپ ها در کلاس های درس اینجا نشان داده شده اند. یکی از اهداف تدریس در امریکا نه فقط ارائه اطلاعات٬ بلکه ایجاد انگیزه برای کسب اطلاعات بیشتر است. به این ترتیب امکان خلاقیت برای نسل آینده٬ با ایجاد انگیزه فراهم می شود. وقتی دانش با زندگی عجین شود٬ امکان پیشرفت هم بیشتر خواهد شد!پ.ن.۲ اگر لینک ها در آینده تغییر کند این پست را پاک خواهم کرد.
دیروز توی آشپزخانه پای تلویزیون نشسته بودم که رفیقم که دانشجوی رشته فلسفه اسـت آمد و بـلافاصله پرسید: "عملکـرد (function) خــانـواده چیست؟". تعریف من این بود که "عملکرد خانواده" تربیت فرزند است. او هم با من هم عقیده بود. صحبت ما گل کرد. کلاً هدفش این بود که ارزیابــی (evaluation) را بر اساس عملکرد تعریف کند. در بین حرف هایش به نکته ای اشاره کرد که مرا به فکر فرو برد. گفت که: "... برای مثال... عملکرد مدرسه در این است که گذشته را به آینده تغییر دهد...".
این بار به همین مطلب کوچک اکتفا می کنم چون به نظرم به اندازه کافی قابل تأمل است.
یک چیزی که خوشم می آید این است که آموزش را حتی برای چیزهای بسیار ابتدایی شرط اول قرار می دهند. یادم هست کشور خودمان که بودم٬ تا می پرسیدم "خب! چطور شروع کنم؟" جواب در اغلب موارد این بود که "از یک جایی شروع کن..."! چیزی هم که آخر از همه به سراغش می رفتیم "دفترچه راهنما" بود. ظاهراً مردم خوششان می آید که به خاطر برچسب "باهوش بودن" هم که شده روش استفاده از چیزی یا مراحل لازم را خودشان کشف کنند. گرچه به نظر من خیلی هم بد نیست، چون واقعاً باعث می شود تا کمی خلاق تر و با دل و جرأت تر شوند، اما وقتشان گرفته می شود و به همان خوبی که بقیه تجربه کرده اند و نوشته اند، نمی شود. روش برخورد ایرانی ها این است که به بقیه یک برگه سفید و یک قلم بدهند و بگویند: "ما از نقشه خبر نداریم٬ وظیفه شما این است که تا آخر راه بروید و نقشه را هم ترسیم کنید!" بعدش هم نقشه را دور می اندازند و از نفر بعدی می خواهند که همین کار را تکرار کند. واقعاً در ایران چقدر تز تکراری انجام شده یا در حال انجام است؟!
برای اینکه ترم دیگر تدریس کنم٬ این ترم کلاسی گرفته ام که روش تدریس در دانشگاههای امریکا را آموزش می دهند. یکی از چیزهای بسیار جالبی که در این کلاس یاد گرفتم این بود که به روشی که هم زبانانم با هم حرف می زنند٬ در اینجا حرف نمی زنند! اوایل که آمده بودم فکر می کردم که گاهی آمریکایی ها از حرفهایم گیج می شدند بخاطر این که لهجه٬ تلفظ یا استرس کلماتی که بکار می بردم اشکال داشت. اما بعداً فهمیدم که بیشتر بخاطر ساختار و سازماندهی جملاتم بوده است. من هم عادت داشتم که به روش غالب ایرانی ها –مخصوصاً تحصیل کرده هایشان- تا سؤالی می پرسیدند٬ با سیاست جواب بدهم. یعنی ترجیحاً از جنبه های مختلف مثبت و منفی یک موضوع صحبت کنم تا اینکه یک جواب صریح بدهم.
اما انتقال مفهوم به روش ایرانی٬ امریکایی ها را کاملاً گیج می کند بطوریکه گمان می کنند که شنونده اصلاً سؤال را نفهمیده است. این به چیزی بر می گردد که من به آن " گفتگوی پیش فرض" (default conversation) می گویم. این را در اولین برخوردها در هر جای یک کشور غریبه می توان یافت. یعنی اینکه در هر جایی یک سری مکالمات تعریف شده وجود دارد و در طی برخورد طولانی همه با آن آشنا شده اند. حرفهایی که تا گوینده اولش را بگوید، شنونده تا آخرش را می خواند و شاید بخاطر همین گاهی خیلی گنگ و تند ادا می شود. مثلاً در ایران می توان انتظار داشت که فروشنده بگوید:
بذارم تو کیسه؟
امری باشه؟
پول خرد ندارم، آدامس بدم یا شکلات؟!
نوشابه چی می خواید... فقط دوغ داریم؟!
نوشابه گرمه... بدم؟
اما در فروشگاه امریکا چیزهایی که سوال می شود اینهاست:
Anything else?
Do you need a bag?
Do you want cash back?
Do you pay it in cash or by credit?
Do you have a CVS/Giant Eagle/Kroger/… card?
یا یک چیز خیلی جالب تر که تا مدتها من به آن می خندیدم این که اگر بگویید چایی (tea) می خواهید، خواهند پرسید که چه نوع چایی می خواهید؟! ذهنیت ما این است که چایی یک نوع بیشتر ندارد آن هم "چایی" ست فقط مارک های تجاری آن فرق دارد، اما در اینجا tea به معنی هر نوع جوشانده گیاهی ست.
خلاصه اینکه در هر گفتگویی قالب مکالمه مشخص است. تقریباً آخرهای نوشتن این متن بودن که به این مطلب برخوردم که زبان پیچیدگی های زیادی دارد. این قالب بسیار ظریف است و جدا از مفهوم، به مدیریت یا ساختار گفتگو هم بر می گردد. تجربیات بیشترم در این کلاس نشان داد که در امریکا اول باید جواب را صریح داد٬ بعد توضیحات را به آن اضافه کرد. اصولاً ساختار تفکر امریکایی ها از روی نقشه یا طرح است. یک نوع نظم یا سازماندهی دارند که به همه نقاط زندگی شان نفوذ کرده است٬ حتی زبانشان. توقع دارند که اول بدانند که کجا قرار دارند، بعد راههای بعدی را بپیمایند. حتی در تدریس تأکید زیادی می کنند که همیشه به دانشجو یادآوری شود که در کجای برنامه درسی قرار دارد٬ در غیر این صورت به راحتی گم خواهد شد! گرچه به نظر می رسد که آدم باهوش نباید این طور باشد. اما در حقیقت به جای اینکه وقت گرانبهایشان را صرف تجربه کردن کنند و ثابت کنند که چقدر باهوش هستند، صرف یافتن راه های جدید می کنند، به این ترتیب ثابت می کنند که خلاق هم هستند.