تبليغاتX
در امريکا

هنوز در گیر و دار نوشتن سفرنامه San Diego هستم که شب چله بهانه‌ای می‌شود برای نوشتن. هم برای گرم نگاه داشتن این آیین، هم برای شاد کردن دیگران و هم برای یادگاری در اینجا. اینکه این حرف چقدر درست است نمی‌دانم اما می‌گویند که رسوم مسیحیت از آیین میتراییسم گرته برداری شده است*. گرچه تازگی‌ها به این نتیجه رسیده‌ام که هر کسی از هر ملیتی به روش‌ها و دلایل مختلف بر سر "اول بودن" چیزهایی که جهانگیر است یا در حال جهانگیر شدن است رقابت می‌کند. قبلاً چیزهای مادی بودند که حالا تبدیل به چیزهای معنوی شده‌اند. بخشندگی چیز بدی نیست! چه بهتر که بجای بحث کردن بر سر چیزهای سطحی، کمی هم به فرصت‌هایی که به دست می‌آوریم طعم و عمق دهیم. آیین‌های مختلف جایی برای گردهمایی و حفظ اتحاد بوده‌‌اند. حالا اگر بتوانیم مفهوم اصلی اتحاد (یا همان حس کار گروهی) را با برپایی مراسم حفظ کنیم، هدف اصلی آیین‌ها را برآورده کرده‌ایم. این‌ها در طول تاریخ به وجود آمده‌اند همان گونه که مراسم شب چله از زمان قبل از تولد حافظ وجود داشته است اما این روزها فال حافظ قسمتی از مراسم شب چله شناخته می‌شود و به نظر برخی، یلدا این گونه غنی‌تر شده است. حالا اینکه با توجه به پیشرفت شبکه‌ها و جهانی شدن برای شب چله در صد سال آینده چه پیش خواهد آمد از توان پیشگویی من خارج است. اما می‌بینم که این روزها شب چله به ایمیل و وبلاگ‌ها هم راه یافته است. دور از همه، از پشت همین صفحه براق جلوی چشم‌تان شب یلدا را با شما خوش ام.

برای این شب این را ببینید.

* ویکی پدیا هنوز منبع معتبری برای ارجاع نیست.

پ.ن. من با MP3 خودم آهنگ را ضبط کردم که البته کیفیت بالایی ندارد (بشنوید). اگر نام آهنگ را بگویید شاید بتوانم آن را با کیفیت بهتری برای تان پیدا کنم. اگر متن کردی و ترجمه فارسی را برایم بفرستید یا ایمیل کنید٬ همین جا خواهم گذاشت. سپاس

+ نوشته شده در Fri 21 Dec 2007 - نگارنده بابک |

دو ماه و نیم پیش وقتی از کنفرانس Springfield می‌آمدم، از کسب جایزه یکی از انجمن ها خوشحال بودم. اما مطمئن نبودم که چگونه از پس این ترم برآیم. شاید سنگین‌ترین ترمی بود که در تمام دوران تحصیل داشتم. بخاطر سیستم آموزشی Quarter base*، طول ترم نصف زمان معمول ترم‌های ایران بود. حجم و تکالیف درس‌ها مخصوصاً یکی‌شان اگر دو برابر حجم همان درس در دوره دکترای ایران نبود، کمتر نبود. یعنی میزان فعالیت من عملاً چهار تا شش برابر بود که با در نظر گرفتن تدریس بیشتر هم می‌شد. اما از سختی اش شکایت ندارم. هیچ کربنی بی فشار و گرمایش الماس نمی‌شود و هیچ شمشیری هم بی پتک و چکش سخت نمی‌گردد. بارها خسته شدم از میانگین سه ساعت خواب در دو روز، یکی شدن صبحانه و نهار و شام، سر و کله زدن با دانشجویان و با پروژه‌های خودم. اما در همان لحظه‌های سخت که بهانه برای شکایت کردن و رها کردن بود، تصمیم گرفتم که بی‌توجه به نتیجه‌اش ادامه دهم. سعی کردم فارغ از آنچه که دیروزش داشتم و فردایش خواهم داشت فقط در همان لحظه تمام تلاشم را بکنم. در تمام دوران تحصیلم چنین ترمی نداشتم.

روز شنبه برای بزرگترین کنفرانس تخصصی‌ام در آمریکا به San Diego آمدیم. یکشنبه هم برمی‌گردیم. شرکت در کنفرانس‌های بزرگ قسمت عمده‌ای از موفقیت در تحصیل و شغل است البته در صورتیکه پیچ و خم استفاده از چنین موقعیت‌هایی را بدانیم.

* هر ترم دو ماه و هر سال چهار ترم است.

+ نوشته شده در Tue 11 Dec 2007 - نگارنده بابک |

 یکی از سرگرمی های من خواندن مطالب و همانند سازی آنها در وضعیت های دیگر است. گاهی هم مطالبی که می خوانم را برای جوابگویی به پرسشهایی که گاهی در نظر دیگران بی مربوط اند، بکار می برم. ارتباط سازی یک جور فلسفه سازی ست. اصلاً Ph.D. یعنی Doctor of Philosophy و فلسفه بافی قسمتی از آن مدرکی ست که به ما می دهند.

 چند روز پیش مطلبی در مورد پیش بینی بازار کارا می خواندم که باعث شد یکی از ایده هایی که همیشه در مورد رشته خودم داشتم یادم بیاید. بر خلاف تصور خیلی ها که به "بازار کار" یک رشته توجه می کنند و بعد مسیر تحصیلی شان را انتخاب می کنند، من در قسمتهایی کار می کردم که یا کمتر کسی کار می کرد یا بازار کارش شهرت چندانی نداشت. چون به نظر من اگر همه بدانند که بازار کار رشته ای خوب است، همه راهی همان رشته می شوند و بازارش – مخصوصاً در جامعه اقتصادی ناپویا- به هم می خورد. حتی اگر خوش بین باشیم و گمان بریم در آن رشته "کارآفرینی" و موقعیت شغلی بطور نامحدود برای همه ایجاد می شود، بازار کار رشته های دیگر اگر رونق بیشتری نداشته باشد، کمتر نخواهد بود. یعنی همان قانون عرضه و تقاضا که با کمبود نیرو در بقیه رشته ها، تقاضا برای آنها بیشتر می شود. برای همین سعی می کردم کاری انجام دهم که ایجاد کننده بازار کار برای خودم باشد. پس از شرکت در یک کنفرانس بازار یابی در ایران، این مهارت برایم هدف دار تر شد. همه می دانند که کسب و کار بیشتر بر این مبنا ست که محصولی برای تقاضای مردم ساخته و ارائه شود. اما کمتر کسی به این فکر می کند که برای محصول ساخته شده، تقاضا ایجاد کند و یا این باور را ایجاد کند که آن محصول حق مسلم دیگران است! این مورد را یکی از زیرکانه ترین نکات بازار کار می دانم چون ذوق محصول جدید به اندازه کافی انگیزه برای گسترش بازار آن را ایجاد می کند و بعبارت دیگر یک اثر روانی بر خریداران می گذارد.

چیزی که در آن متخصص خواهم شد گرچه در یک دپارتمان مشخص است اما نام مشخصی ندارد. بیشتر ترکیب ساده ای از رشته های مختلف است که نهایتاً منجر به مهارتی جدید می شود. در راه کسب این مهارت ناخنکی به رشته های مختلف (در دپارتمان های دیگر) می زنم: شیمی، بیوشیمی، زیست شناسی، فیزیک، آمار، اقلیم شناسی، رفتار شناسی، طراحی، برق و الکترونیک، شبیه سازی کامپیوتری، ریاضیات کاربردی، عکاسی و فیلمبرداری، جغرافیا، بازاریابی، مدیریت... اما همه دور یک محور مشخص (دپارتمان خودم) می گردند. یعنی از تمام این علوم در جهت هدف اصلی و از دیدگاه هدف اصلی بهره می برم. گرچه مسلماً به اندازه هیچ کدام از متخصصان این رشته ها نخواهم دانست اما در عوض می توانم با ایجاد ارتباط بین این ها، نوعی مهارت تازه بسازم که مسائلی را راحتتر و بهتر حل کند. اساس کار بسیار ساده است: اگر مشکلی از اجزای مختلف تشکیل شده باشد، دانش حل هر قسمت مشکل منجر به حل کل مشکل خواهد شد. به نظر من دنیای آینده بیش از آنکه به کشف در علوم وابسته باشد به ارتباط بین علوم متکی خواهد بود. البته این ترکیب بارها بوجود آمده است (مانند: Biotechnology, Biophysics, Biochemistry, Nanotechnology, Chemophysics, Behavioral ecology, Tissue engineering ...). اما مسئله اینجاست که تقریباً همیشه بجای اینکه این چهارچوب را بسازیم از آنچه که ساخته شده پیروی کردیم٬ نه یک ذره بییشتر و نه کمتر.

 حالا اگر بحث پیش بینی اقتصادی را در انتخاب رشته و بازار کار همانندسازی کنیم، به نظر می رسد پیش بینی بازار کار آینده فقط در موارد محدودی به اندازه کافی دوام می یابد. حتی آنها که به اندازه کافی دوام می یابند ارزش بازاریشان به اندازه آنهایی که تازه خلق می شوند و بازارسازی می کنند نیست.

 همه این دلایل، بنیان این باور بوده است که بجای صرف انرژی و زمان به پیش بینی بازار کار، به دنبال علاقه ام باشم. چون به اندازه ترکیب علوم مختلف و با محوریت های مختلف، بازارهای کار مختلف ایجاد خواهد شد. حالا اگر یک نفر در مورد کاری دارای مهارتی کمیاب، نایاب یا نو باشد، بازار کارش همیشه داغ است. از طرف دیگر این نظریه تأیید شده است که یکی از محرکه های خلاقیت، لذت بردن از انجام آن کار است. بهتر است بجای ترس از بازار کاری که واقعاً نمی دانیم آینده اش چه می شود، برای آنچه که می خواهیم باشیم آگاهی بدست آوریم و با اعتماد به نفس در جهت آن گام برداریم حتی اگر گام اول کوچک باشد.

----
 در Youtube: خلاقیت

+ نوشته شده در Sat 1 Dec 2007 - نگارنده بابک |

که تا خاک ایران چو تو پرورد...

دو روز پیش از طریق یکی از خوانندگان اینجا متوجه شدم که یکی از دوستانی که از طریق وبلاگ یافتم به "سفر جاودانی" رفته است. یک ماه از راه اندازی وبلاگش "ابلق" نگذشته بود که به بیماری مبتلا شد. اما از آنجا که دنیا کارزار "زمان" است و چون بر خلاف باور ما زندگی منصف نیست٬ بیماری نابغه ای را به سفری فرستاد که همه از آن ناگذیریم. تنها کسانی که او را می شناختند می دانند که وقتی می گویم "نابغه" بود یعنی چه! او از معدود کسانی بود که باور داشت آدمها نه سیاه اند و نه سفید٬ آدمها ابلق اند.

بعد از چند تماس و هنگام وخیم شدن بیماری اش وبلاگش را حذف کرد. تماس من هم با او قطع شد. گمان کردم شاید می خواست حرفهایش قسمتی از حریم خصوصی اش باقی بماند. به احترام آن جوان خوش قلب٬ خوش فکر٬ خوش نام و خوش بخت (که زندگی اش را پر معنا و پر تلاش سپری کرد) و به احترام حریم شخصی اش تنها یکی از پست های او را که خوشبختانه در Google Reader خودم ذخیره است در اینجا می آورم. به گمانم این مطلب ترجمه خودش بود.

متن "به یاد داشته باشیم" از وبلاگ ابلق٬ بدون ویرایش:

عنوان: بیاد داشته باشیم

سلام تا چه اندازه با حقوق خودمان آشنا هستیم؟ بیایید بدانیم و عمل کنیم

۱)همگی ما آزاد متولد شدیم . تمامی ما عقاید و باور های خودمان را داریم.با همگی ما باید به یک طریق رفتار شود.
2)عدم تبعیض. این حقوق به تمام بشر تعلق دارد بدون در نظر گرفتن تفاوت های آنان.
3)حق حیات. همگی ما این حق را داریم تا در جامعه ای آزاد و در صلح زندگی کنیم.
4)برده داری- گذشته و حال. هیچ کس حق ندارد تا ما را برده ی خود کند ما هم نمیتوایم کسی را برده خود کنیم
5)شکنجه.هیچکس حق را ندارد ما را مورد شکنجه قرار دهد
6)همگی ما حق برابری در استفاده از قانون را داریم.من هم انسانی همانند تو هستم
7)همگی ما با قانون محافظت می شویم. قانون برای تمامی ما برابر است و با ما باید با عدالت برخورد شود.
8)عدالت با عدالتخانه. ما می توانیم در مواردی که بر ما بی عدالتی روا شده از قانون تقاضای کمک کنیم.
9)بازداشت غیر منصفانه.هیچکس این حق را ندارد که ما را بدون دلیل به زندان بیاندازد یا ما را از کشورمان تبعید کند.
10)حق محکومیت.اگر ما را محاکمه می کنند محاکمه باید علنی باشد.کسانی که بر ما قضاوت می کنند نباید به کسی اجازه بدهند خواسته اش را بر آنها تحمیل کند.
11)بیگناه تا گناهکار شناخته شود. هیچکس قبل از ثابت شدن اتهامش نباید مجرم شناخته شود. ما وقتی مورد اتهام قرار میگیریم حق دفاع از خود را داریم.
12)حریم شخصی.هیچکس حق ندارد بدون دلیل به حریم شخصی ما وارد شود.
13)حق جابجایی.همگی ما حق داریم تا به هر کجا که در کشورمان می خواهیم در برویم
14)حق پناهندگی.اگر در کشورمان مورد آزار قرار گرفتیم یا در خطر بودیم این حق را داریم تا به کشور دیگری پناه بیاوریم.
15)ملیت.همگی ما حق داریم تا به کشوری متعلق باشیم.
16)ازدواج و خانواده. هر شخص بالغی این حق را دارد تا ازدواج کند و اگر بخواهد تشکیل خانواده دهد.زن و مرد زمانی که ازدواج میکنند و زمانی که از هم جدا می شوند دارای حقوق برابری هستند.
17)مالکیت. هر کسی حق مالکیت و به اشتراک گذاشتن اموالش را دارد. هیچکس حق تصاحب اموال ما را بدون دلیل ندارد.
18)آزادی اندیشه. همگی ما حق داریم اعتقاد خود را داشته باشیم به مذهبی معتقد باشیم یا اگر خواستیم مذهبمان را تغییر دهیم.
19)آزادی بیان. همگی ما حق داریم تا ذهنیت خود را دارا باشیم. همان طریقی که میخواهیم بیاندیشیم و عقیده خودمان را بیان کنیم و طرز فکرمان را با دیگران به اشتراک بگذاریم
20)پیوستن به هر جایی.همگی ما حق داریم تا به دوستانمان بپیوندیم و با هم همکاری کنیم تا به منافع مشترکمان برسیم. هیچکس حق ندارد ما را مجبور به پیوستن به گروهی که به آن تمایل نداریم کند.
21)حق دموکراسی. همگی ما حق داریم در حکومت کشورمان نقشی داشته باشیم هر فرد بالغی حق دارد نماینده ی خود را انتخاب نماید.
22)تامین اجتماعی.همگی ما حق استفاده از مسکن تحصیلات درمان child care را داريم
23)حقوق كارگري. هر فرد بالغي حق دارا بودن شغلي با در آمد متناسب با آن شغل و عضويت در اتحاديه صنفي آن شغل را دارد.
24)حق تفريح كردن.همگي ما حق داريم در ازاي شرايط شغلمان استراحت كنيم و تقاضاي مرخصي با دليل داشته باشيم.
25)تخت خواب و غذا.همگي ما حق يك زندگي خوب را داريم. مادران كودكان افراد سالخورده و معلول و بيكاران و تمامي انسان ها حق دارند تا مورد مراقبت قرار بگيرند.
26)حق آموزش. آموزش يكي از حقوق بشر است مدارس ابتدايي بايد رايگان باشند ما بايد با سازمان ملل متحد آشنا شويم و ياد بگيريم چگونه با ديگران رفتار كنيم والدين ما مي توانند نحوه ي آموزش ما را انتخاب كنند.
27)فرهنگ و حق تاليف.حق چاپ يك قانون است كه از خالق يك اثر پشتيباني مي كند تا ديگران بدون اجازه او نتوانند از اثر او كپي برداري كنند.همگي ما حق داريم در زندگيمان از مزايايي كه هنر علم و آموزش برايمان مهیا کرده استفاده ي مطلوب كنيم
28)جهاني آزاد و عادلانه.بايد دستورات و قوانين كاملي وجود داشته باشد تا ما بتوانيم از حقوق و آزاديمان در كشورمان و تمام جهان لذت ببريم.
29)مسئوليت هاي ما. ما وظيفه اي در قبال مردمان ديگر داريم و بايد از حقوق و آزادي آنها دفاع كنيم.
30)هيچكس نميتواند اين حقوق و آزادي را از ما بگيرد.

www.youthforhumanrights.org.uk

+ نوشته شده در Wed 28 Nov 2007 - نگارنده بابک |