تبليغاتX
در امريکا - سه مضراب

یک: باید زود بروم چون امروز دانشجویانم امتحان میان ترم اولشان را دارند. میزان اضطراب آنها کمی از میزان اضطراب من بیشتر است. گاهی حس می کنم که برای پدر و مادرها چه سخت است وقتی که بچه خودشان را تنبیه می کنند. به همان اندازه که برای من سخت است که به دانشجویانم نمره ای را بدهم که کسب می کنند. اگر چنین نکنم "عادلانه" نخواهد بود.

دو: امروز یاهو ۳۶۰ را می گشتم. می خواستم ببینم بیشتر چه کسانی را می توان پیدا کرد و بیشتر چه حرف هایی می زنند. قبلاً هم چیز های دیگری از این نوع بوده است (orkut, myspace, gazzag, hi5, facebook ... ). همه جور آدمی دیدم چه پسر٬ چه دختر ولی همه جوان. همان طور که آدم ها را می دیدم به این نتیجه رسیدم که "سادگی زیباتر است".

سه: هنوز هم نفهمیدم که چرا ما معمولاً با ساعتی که روی دستمان می بندیم "دوست" نیستیم. گاهی اوقات احترامش را نگه نمی داریم. در واقع احترام وقت خودمان را نگه نمی داریم! بعضی ها هم هستند که اصلاً چیزی به اسم ساعت ندارند! با اینکه فرهنگ استفاده از یک چیز پیش نیاز داشتن همان چیز است اما نمی دانم در مورد ارتباط بین داشتن ساعت٬ صمیمی بودن با آن٬ و نوع استفاده از آن از یک طرف و  میزان خوشبختی از طرف دیگر مطالعه ای صورت گرفته است یا نه! (اگر کسی چیز می داند یا لینکی دارد٬ من تشنه را با جرعه ای آرام کند).

+ نوشته شده در Mon 16 Apr 2007 - نگارنده بابک |