تبليغاتX
در امريکا - پرش

 فیلسوف هم خانه ای ام فردا دفاع خواهد کرد و تا آخر ماه به رومانی خواهد برگشت. احتمال زیادی دارد که بعداً به کانادا مهاجرت کند. از معدود کسانی بود که از گفتگو با او لذت می بردم. به بهانه نظرات پست قبل همین چند ساعت پیش یکی از جالب ترین گفتگوها را با او داشتم در مورد نظر یک فیلسوف به زمان:

- گاهی زمان مثل آبشار می ماند. بعضی ها مثل یونانی ها اعتقاد داشتند که هر چه که زمان جلوتر می رود٬ اوضاع بدتر می شود. نگاهشان این بود که اول عصر طلا بوده بعد نقره و بعد هم برنز! (چه شباهتی به مدالهای ورزشی دارد!)

- نگاه دیگر این است که زمان مثل رودخانه است. چیزی عوض نمی شود غیر از بازیگرانش. شعری از شاعر خودشان گفت که بسیار بسیار به این شعر ما شباهت داشت:
"زندگی صحنه تنهای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد"

- عده دیگر نگاهشان به زمان مثل فواره (یا چاه آرتزین) می ماند. با گذشت زمان همه چیز بهتر می شود و رو به بهبود دارد. این نگاه به تکامل شبیه است. نگاهی ست که بیشتر غربی ها به آن اعتقاد دارند. نگاهی ست که با حرکت به جلو شباهت دارد.  

 این که هر شخص یا هر جامعه ای به چه نوع نگاهی اعتقاد دارد به ساختار آن جامعه بر می گردد. Boghdan می گفت که از نظر بعضی فیلسوفان٬ خداوند برای اینکه شناخت دیگران به خودش را ضعیف تر یا سخت تر کند این سه نوع زمان را در نهاد افراد مختلف قرار داد! گرچه به نظر من بیشتر به نگاه افراد به زندگی و پاداشی که از نگاه خود گرفته اند بستگی دارد. یکی از نکات جالبی که در بحث های جلسات تاریخ اینجا داشته ایم این بود که در حالیکه ما بنا به فرهنگ و آموخته هایمان به "تقدیر" اهمیت بیشتری می دهیم٬ جامعه غربی بنابر فرهنگ و تعالیم دینی اش بیشتر به "تصمیم" توجه دارد. حد بین "تقدیر و تصمیم" و "گذشته و آینده" را ویکتور فرانکل (در "جبر کلی" و "زندگی گذران") بهتر بیان کرده است. همین ها مرا به این فکر برده اند که آیا این تفاوت بین باور به "تقدیر" و "تصمیم" با نگاه به "گذشته" و "آینده" ارتباط دارد؟

 در هویت هم مثالی از نگاه به زمان را آورده بودم. به نظر من شاید وجود هر سه نگاه٬ ترکیب بهتری ایجاد کند. خیلی ها که نگاه ثابتی دارند در برابر نگاه تازه مقاومت می کنند٬ اما یکی از مهمترین چیزهایی که در زندگی جهش ایجاد می کند "تغییر" است. تغییر باعث خطرپذیری و امکان موفقیت یا کسب تجربه می شود. آن دلهره رها شدن از یک جا و رسیدن به جای دیگر لذت خاص خودش را دارد مانند پریدن از یک بلندی یا پرواز!

+ نوشته شده در Fri 3 Aug 2007 - نگارنده بابک |