تبليغاتX
در امريکا - پیشرو و پیرو

معمولاً آدمهای مختلف به صورتهای متفاوتی مرا به اندیشیدن وا می دارند. منظورم دقیقاً اندیشیدن است یعنی فرآیندی فکری که نو٬ خلاق و حل کننده مشکلات است. این با نگرانی - که بیشتر مرور کننده منفی یک اتفاق ناخوشایند است - فرق دارد. به نظر من وقتی که کسانی خوش بین باشند این مهارت پویا را حتی در بدترین شرایط خواهند داشت. اگر دیگران بخواهند آنها را با تمجید بالا ببرند یا با تحقیر پایین بیاورند آنها در هر صورت "می اندیشند". در آنها یک جور آزادی اندیشه است که "آزاد اندیشان" را خوشحال می کند و "کنترل گران" را ناراحت.

Bogdan از آن آدمهایی بود که در مدتی که اینجا بودم او را از عمیق ترین آدمها یافتم. تنها کسی بود که به او غبطه می خوردم (البته غیر از اینکه گاهی به چیزهای خیلی ابتدایی مثل گرمی هوا نق می زد)! اما گاهی جواب سوالهایی که سالها بر دوش کشیده بودم را با یک جمله می داد. از تمام بچه های خانه بیشترین وقتم را با او گذراندم و بسیار خرسند از آن زمانی که با او گذراندم. آن خوشگذرانی های معمول آمریکایی ها آنقدر برایم لذتبخش نبود که گفتگو با او شادی بخش بود. معمولاً اغلب مردم نگاهی که به فیلسوف دارند یک آدم نخبه٬ افسرده٬ بد اخلاق٬ خرده گیر و دور از جامعه است که بخاطر مرتاض شدن فلیسوف شده است! اما آنقدر که او از جامعه آمریکایی اطلاع داشت شاید خود آمریکایی ها اطلاع نداشتند.
حالا که می خواهد برود انگار که دارم یکی از کتابهای مهم کتابخانه ام را از دست می دهم. با اینکه می گفت که هیچ رومانیایی را به اندازه ایرانی ها گرم و مهربان و حامی ندیده است٬ اما من او را از معدود آدمهایی دیدم که علیرغم مشکلات شخصی اش٬ با هدف و با ایمان حرکت می کرد.
معمولاً احساس از منطق پایدارتر است و برای همین دل من برای حرفهای منطقی مان تنگ خواهد شد. از بین کسانی که در زندگیم دیده ام او کسی بوده است که نه تنها ارزش این چند خط را دارد بلکه در ذهنم ماندگار خواهد ماند. با آنچه که از او می شناسم نام او پرآوازه تر و ماندگارتر از آنچه که نوشتم خواهد شد.

کسانی در زندگیم بوده اند که احترام مرا به خود برانگیخته اند. کسانی که چیزی داشتند که من از آنها آموختم یا کسانی که نوع احساسم به آنها مایه تغییرات بزرگی در زندگی من شد. به نظر من جامعه در هر موضوعی از دو گروه تشکیل شده است: یکی ۵ درصد پیشرو و دیگری ۹۵ درصد پیروِ گروه پیشرو. کسی نمی تواند در تمام موضوعات دنیا جزو گروه پیشرو باشد اما حداقل برای یک شاخه امکان پذیر است. تعریف خوشبختی گروه اول با گروه دوم تفاوت دارد. گروه اول از کلنجار رفتن با مسائل (Challenge) لذت می برند و گروه دوم زندگی آرام را خوشبختی می نامند. این تصمیم شخصی آدمهاست که بخواهند در هر قسمت از مسائل زندگی جزو کدام گروه باشند. این گروه پیشرو هستند که جامعه را متحول می کنند٬ قبل از رسیدن به نتیجه حس انتقاد گروه پیرو را بر می انگیزند و بعد از پیروزی حس احترام آنها را. آنها جاودان خواهند شد.

هیچ فکر کرده اید کسانی که لبه های علم را پیش می برند چه حسی دارند و چگونه می اندیشند؟

---
مرتبط

+ نوشته شده در Thu 30 Aug 2007 - نگارنده بابک |