اسم بعضی ها برازنده و نماینده شخصیت شان است. حرفهایشان را که بشکافی٬ می دانی که چرا به دل می نشیند. این پست اعلی حضرت هم یکی از دلایلی ست که وقتی از حرفهایش خوشم بیاید او را "اعلی حضرت" صدا می زنم چون:
اگر باور کنیم که حتی بهترین تصمیماتی که در زندگیمان می گیریم وابسته به نهایت دانش و تجربیاتی ست که در آن لحظه داشته ایم؛ و اگر همزمان بپذیریم که دانش و تجربه مان در هر لحظه، نسبت به گذشته کاملتر و نسبت به آینده ناقص است، آن وقت اگر به فرض از نتایج تصمیماتی که باب دلمان نبوده ناراحت باشیم، دیگر "پشیمان" نخواهیم بود. چون در آن صورت اگر به گذشته برگردیم و اگر خودمان را همان طوری که بودیم و با همان اطلاعاتی که در آن موقع داشتیم قبول کنیم، باز همان کاری را می کردیم که یک بار کردیم. هزاربار هم برگردیم همان "یک" کار را می کنیم!
حالا اگر بعد از گذر زمان، تغییر مکان و تجربیات بیشتر فکر کنیم که کارمان "بی شک" بهترین کار ممکن بوده است، بیانگر این است که سه زمان گذشته و حال و آینده را به هم پیوند زده ایم. یعنی اینکه می دانسته ایم که از زندگی چه می خواهیم و چه می خواسته ایم به زندگی بدهیم. یعنی گرچه شاید جنس تجربه هایمان لحظه به لحظه فرق می کرده اما همه تجربیاتمان در یک راستا بوده اند. یعنی سازه ای را تحویل نگرفته ایم بلکه چیزی را ساخته ایم. تنها در این صورت است که حرف زدن از "اگر"های گذشته برایمان بی معنا می شود. آن وقت کلمه "اگر" بجای اینکه غصه گذشته باشد، "تدبیر" آینده می شود. آن وقت بجای گفتن "اگر چنین می کردم٬ چنان می شد" خواهیم گفت: "اگر چنین کنم چنان می شود". آن وقت "راسخ" در زندگی به پیش می رویم.