خیلی اتفاقی به این مطلب بالاترین برخوردم. چند مورد برایم جالب بود. نکته اول اینکه با آنکه نویسنده مطلب زنده است٬ دیگران برداشتهای خودشان را پیش می برند بدون اینکه از نویسنده بپرسند که حالا این چیزی که گفته منظورش چه بوده است. نکته دیگر اینکه وقتی تصمیم گرفتم اظهار نظری کنم٬ دیدم اصلاً درِ قسمت اظهار نظر تخته است! مسلم است که وقت هر نویسنده ای آنقدر نیست که در یک متن کل منظور را با کلمات محدود بیان کند. یعنی اگر بخواهد اینگونه باشد٬ قسمت اصلی فلسفه آموزش نادیده گرفته می شود. این فرهنگی که مردم حرفی دارند و به روی خودشان نمی آورند را اینجا هم فراوان دیده ام. نمی دانم تمایل به باهوش بودن با اثبات پیش بینی کردن دیگران است، مچ گیری ست، یا بیش از حد مؤدب بودن و به روی خود نیاوردن! هر چه که باشد با آن موافق نیستم. یکی به خاطر اینکه پیش بینی کردن دیگران در این حالت بیشتر تبدیل به داستان سازی می شود. این روزها حتی مجرمان هم طبق اصول شرلوک هلمز، پوارو و خانم مارپل پیش نمی روند. یا شاید صحیح تر باشد که بگویم چیزهای پیچیده تری در میان هستند که در قالب اصول قدیم نمی گنجند. سرعت یادگیری، تبادل اطلاعات و تغییر مردم هم به حدی زیاد شده است که گاهی فکر می کنم اگر جهت تغییرات دیگران را پیش بینی کنیم کار بزرگی کرده ایم! بهتر است به تغییرات دیگران احترامی بگذرایم. بیش از حد مؤدب بودن را به نوعی بی ادبی می دانم! وقتی در مورد تفکرات یا کارهای دیگران و علت آن سوال می کنیم یا تجربیاتمان -در مورد نتایج تفکرات مشابهی که دیگران داشته اند- را با دیگران در میان می گذاریم، این فرصت برای خودمان و مخاطب ایجاد می شود که دامنه دانسته هایمان گسترش یابد. اما مهم این است که به اعتقادات دیگران و احساساتشان احترام بگذاریم حتی اگر نادرست اند! اگر چنین نکنیم٬ مخاطب در حالت تدافعی قرار می گیرد و حرفی اگر درست هم باشد آن را قبول نمی کند. با کوچک کردن دیگران به سادگی درگیر "بازی" می شویم مثل بسیاری بازیهایی که پایش حتی به دنیای مجازی -وبلاگها- باز شده است. دیگران "آزادند" که حرفی را بپذیرند یا نپذیرند. در حقیقت وجود تنوع عقاید و تفکرات باعث پیدایش راه حلهای جدید برای مشکلات جدید خواهد شد. اگر نگاهی در یک جایی و یک زمانی درست نیست٬ دلیل بر این نیست که آن نگاه را از صحنه روزگار پاک کنیم. ما به نگاه "آماری" در آینده نیاز داریم. یک زمانی باسوادی مهم بود، بعد دانستن زبان دیگر مهم شد، بعد آشنایی با تکنولوژی (کامپیوتر). در آینده نگاه "آماری" به زندگی مهم خواهد شد! شاید برای همین باشد که به علوم زیست شناسی و روانشناسی علاقه زیادی دارم. چون با درصدها و احتمالات و میزان خطا بیشتر سر و کار دارد تا فرضیات محض "این" یا "آن".
حرف از آمار شد. وقتی که آمار را بدانید نگاه کردن به اعداد معنای دیگری برایتان دارد. حس آن مانند نگاه کردن به متنی به زبان دیگر و فهمیدن کلماتش است. در آمار نمی گوییم که این کار خوب است یا بد. بلکه می گویم انجام دادن کاری در یک موقعیت تعیین شده با احتمال فلان درصد منجر به نتیجه مورد نظر می شود. چند روز پیش بنابر کنجکاوی شخصی دنبال میزان ازدواج و طلاق گزارش شده آمریکا بودم که گذارم به این بخش سایت CDC افتاد. نتایج یکی از تحقیقاتش برایم بسیار جالب بود. چون حجم فایل بالا بود خلاصه و بحث آن را کپی کردم و اینجا گذاشتم. متن را ترجمه نکردم چون هم وقتش را نداشتم و هم اینکه به گمان من این روزها ندانستن زبان دیگر (حداقل در حد خواندن) بی سوادی ست. آینده مان چیزی می شود مثل این! حداقل برای کسی که می خواهد ارتباطاتش یا فکرش را گسترش دهد٬ ابزاری بدیهی ست. ندانستنش چیزی می شود مثل این یکی!