بعضی چیزها را بلافاصله همان موقع که تغییر محیط می دهیم می فهمیم. چیزهایی هم هستند که بعد از گذر زمان درک می کنیم. آن اوایل فکر می کردم آمریکایی ها اصلاً به حریم خصوصی دیگران توجه نمی کنند و آن چیزهایی که برای ما مهم است برای اینها مهم نیست. اما بعدها فهمیدم که آنها هم به چیزهای خصوصی اهمیت می دهند. حداقل این چیزی بوده است که در شهری که زندگی می کنم تجربه کرده ام. تفاوت ما با اینها این است که ما اول وارد حریم خصوصی دیگران می شویم تا با آنها صمیمی شویم اما اینجا مردم اول با هم صمیمی می شوند و بعد وارد حریم خصوصی می شوند.
یک مثال ساده آن٬ میزان فاصله حریم فیزیکی و نوع تماسی ست که مردم با یکدیگر ایجاد می کنند. در حالیکه حریم خصوصی در ایران چیزی حدود سی سانتیمتر است٬ این اندازه در اینجا بیشتر از پنجاه سانتیمتر می شود ۱. البته تراکم جمعیت٬ فرهنگ افراد و چیزهای دیگری در این اندازه مهم هستند. آن به هم چسبیدن در اتوبوسهای ایران در اینجا به نوعی ناراحتی ست. به همین نسبت٬ نوع ارتباطات فیزیکی که در ایران هست مانند دست دادن با هر سلام٬ دست روی شانه هم انداختن٬ بغل کردن٬ رو بوسی کردن٬ پشت شانه زدن (tapping)٬ دوستانه کتک زدن٬ خودکار از جیب طرف برداشتن و حتی جنس لباس طرف را بررسی کردن به نوعی وارد شدن به محدوده فیزیکی افراد و بیشتر به منظور ایجاد رابطه صمیمانه تر روانی است. اما در اینجا بیشتر روابط فیزیکی -نه همه آنها (!)- نتیجه رابطه صمیمانه است. شاید به همین دلیل است که سوالهایی که در فرهنگ ما خیلی زود به آنهاپرداخته می شوند٬ در اینجا خیلی دیر پرسیده می شوند.
۱ این اعداد٬ تقریب شخصی خودم هستند.